تبليغاتX
برگ سبز صبا
برگ سبز صبا

درباره

ديباچه ايست كه در آن براي آنانكه مي خواهند بياموزند مي نويسم

پيوندها

پيوندها ي روزانه

نويسندگان

آرشيو مطالب

آرشيو موضوعي

نويسنده وبلاگ

saba

نويسنده وبلاگ

طراح قالب

سيسنگان

قالب ساز

Powered By
BLOGFA.COM

سخناني از عشق

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست، بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است.

عميق ترين درد زندگي مردن است ، در زمانی که یگانه داستان عاشقانه زندگیت بر باد رفته است ....

عميق ترين درد زندگي مردن نیست ، بلکه فراموش کردن زیبایی یک لبخند است ...

عميق ترين درد زندگي مردن است ، در حالی که قلبی عاشق انتظار نگاهت را میکشد ...

و حالا

عميق ترين درد زندگي مردن نیست ، بلکه خواستن و نتوانستن است...

عميق ترين درد زندگي مردن نیست ، بلکه نتوان گفتن است ...

عميق ترين درد زندگي مردن نیست ،بلکه بودن در نهایت نبودن است ...

آری عميق ترين درد زندگی اینست که ببینی ، بخواهی ، بتوانی اما ... نتوانی بگویی....

 

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم

 

از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم

 

تقصير كسي نيست كه اين گونه غريبيم

 

شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم

 

 خواندم از تو ولی هیچ جوابی نگرفتم

  شوق دیدار داشتم ولی تو ازم گرفتی همه را خراب کردی و............ ..

  همش از بین رفت ٬ تمام آن آرزوها ٬ آن رویاها ٬ قشنگ ٬ ولی رویا بود

  شوق لبانت شوق دستانت نفس داغت بر گونه هایم همه رفتند

  پنجره پر از عشق و امید ٬ آن هم رفت و با خود خاطرات شیرین و تلخم را برد

  باران بارید شاید آن خاطرات مرا پاک کرده باشد

   روی شیشه یادگاری نوشتم ولی باران آن را شست ٬ شست و با خود برد.

  منم گرمی نفست بر گونه هایم و نوازش دستانت بر صورتم را با باران چشمهایم شستم.

 منهم پاک کردم ٬ منهم همه چیز را فراموش کردم : آن نامه ٬ آن روز تولد ٬ آن قدمها

   آن نگاهها ٬ آن حدفها و آن............ ....

 

به غیر از کلام عاشقانه برایت هیچ نمی نویسم

 به غیر از نگاه عاشقانه برایت هیچ نمی نویسم

 به غیر از قلب عاشقانه برایت هیچ نمی گذارم

 به غیر از اشک شادی برایت هیچ نمی ریزم

 به غیر از دست محبت آمیز و عاشقانه برایت هیچ دستی نمی گیرم

 به غیر از آغوش تو در آغوش کس دیگر هیچ نمی روم

 به غیر از تو کسی را هیچ دوست نمی دارم

 

به تلاطم امواج دریا ٬به غروب همیشه زیبا ٬ به قایق رانهایی بر روی آب

بر قطرات گریان ابر در درون دل دریا ٬ به نسیم تازه بهاری ٬ به تبسم دیدار عاشقان٬

به نقاشی که تصویرت کشید بر شنها ی دریا ٬

به نویسنده ی که اسمت نوشت بر سنگها ی کناره ی دریا ٬

بهت می گویم که ای غریبه که ای دوست... !!! 

                                                          (دوستت دارم)

 

 به چشمان تو می نویسم حکایت بی انتهای عشق را

   به لبان غنچه ی تو می گوییم شکوفا شدن گل را

   در گوش تو ضمضمه می کنم نوای عاشقانه ی عشق را

   به دستان تو دست می دهم ٬ تا حس کنی نوازش عشق را

   و در آخر صدایم را به عظمت صدای تندر و به عظمت و صلابت کوه

   و به زیبای دریا و به طراوت گلها و زیبای کلمه ی زیبای عشق را

    به گوش تو می رسانم.

 

 

هنوز چشمانم بارانی میشود ، هنوزهم نامت برای زندگیم برکت می آورد...

روزها وساعتهای بسیاری بدون تو سپری شده اند... اما هنوز یادت در جانم و وجودم جاریست ...

هنوز هیچ بوسه ای ترانه شادی را در جان من زنده نمیکند ...دیگر حتی قدیمیترین کوچه ها هم قدمهای ما را به اد نمی آورند....

دیگر حتی چهار راه قلب تو نیز مرا به یاد نمی آورد...دنیا کوتاه ، کوچک ، بی وفا و عاشقانه است... چون هنوز هم دوستت دارم ....

 

 

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگي هاي عالم
شيشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترين تلنگري ميشكند
دلم مي خواهد فر ياد بزنم ولي واژه اي نمي يابم كه عمق دردم را در فرياد منعكس كند فريادي در اوج سكوت كه هميشه براي خودم سر داده ام
دلم به درد مي ايد وقتي سر نوشت را به نظاره مينشينم
كاش مي شد پرواز كنم
پروازي بي انتهاتا رسيدن به ابدييت............

 

در گیرو دار بودنم درگیر با تو بودنم
راضی اگه به موندنم عاشق از تو خوندنم
دلدادگی کارم شده بیگانه ای یارم شده
دیوانگی کار دلِ با تو گرفتارم شده

اون لحظه ای که عطر تو می پیچه تو باغ تنم
اون لحظه ای که اسم تو ، تو سینه فریاد میزنم
اون لحظه رها شدن از حال و روز خویشتنم
زنده میشم با دیدنت وقتی که میری میشکنم
در گیرو دار بودنم درگیر با تو بودنم
راضی اگه به موندنم عاشق از تو خوندنم
دلدادگی کارم شده بیگانه ای یارم شده
دیوانگی کار دلِ با تو گرفتارم شده

 

 

:: نویسنده : saba | لینک مطلب |

بچه آهو

 

كـاش مـن یـك بـچـه آهـو مى شدم 

مـى دویـدم روز و شـب در دشت ها

توى كوه و دشت و صحرا، روز و شب

 مـى دویـدم، تـا كـه مـى دیدم تو را

كـاش روزى مـى نـشـستـى پیش من

 مـى كـشـیدى دست خود را بـر سرم

شـاد مـى كـردى مـرا بـا خـنده ات

 دوسـت بـودى بـا من و با خـواهرم

چـون كـه روزى مادرم مى گـفت: تو

 دوسـت بـا یـك بـچه آهـو بوده اى 

خـوش بـه حـال بچـه آهـویى كه تو

 تـوى صـحـرا ضـامـن او بوده اى 

پـس بـیـا! مـن بـچه آهـو مى شوم

 بـچـه آهـویـى كـه تنها مانده است

بـچـه آهـویـى كـه تـنها و غـریب

 در مـیـان دشت و صحرا مانده است

روز و شـب در انـتـظارم، پـس بیـا

 دوسـت شـو بـا من، مرا هم ناز كن

بـنـد غـم را از دو پـاى كـوچـكم

 بـا دو دسـت مـهـربـانـت باز كن

 

افسانه شعبان نژاد

:: نویسنده : saba | لینک مطلب |

اصطلاحات ريز و درشت تلفن همراه

3G :

مخفف عبارت 3rd-generaion (نسل سوم) مي باشد. نسل اول گوشي‌هاي تلفن همراه به صورت آنالوگ در اواخر دهه 80 و اوائل دهه 90 به بازار عرضه شدند. نسل دوم تلفن هاي همراه، با تكنولوژي ديجيتال از اواخر دهه 90 وارد ميدان شدند و اما نسل سوم كه از سال 2003 ميلادي مطرح شد؛ گوشي‌هاي تلفن همراه با قابليت انتقال اطلاعات با سرعت‌هاي بسيار بالا، اتصال دائم به پايگاه‌هاي اطلاعاتي و كيفيت صداي بالاتر را به ارمغان آورد. علاوه بر اين ها در گوشي‌هاي نسل سوم، امكانات پيچيده‌اي چون ارتباط تصويري زنده با طرف مقابل گنجانده شده است. استانداردهاي مختلفي براي تكنولوژي 3G وجود دارد. معروفترين آنها استاندارد UMTS است كه بر پايه ساختار مخابراتي WCDMA بنا نهاده شده است.

 

Alphanumeric Display :

نوعي از صفحه نمايش در گوشي‌هاي تلفن همراه، كه قابليت نمايش حروف و اعداد را دارند ولي نمي توانند تصاوير گرافيكي را نمايش دهند.

 

Bluetooth :

نوعي شبكه بي سيم در محدوده شخصي (Wireless Personal Area Network) كه امكان اتصال تلفن‌هاي همراه، كامپيوترها و ساير وسايل الكترونيكي را در فواصل نسبتا كوتاه بدون استفاده از سيم و از طريق فركانس‌هاي راديويي (با توان پايين) ميسر مي سازد. بلوتوث اين امكان را به شما مي دهد كه گوشي خود را در جيبتان قرار دهيد و به راحتي از طريق هدست بي سيم، به مكالمه بپردازيد همچنين از طريق بلوتوث مي توانيد به تبادل اطلاعات و فايلهاي موجود در گوشي تان با گوشي‌هاي نزديك آن بپردازيد.

 

LCD :

مخفف عبارت Liquid Crystal Display مي باشد. صفحات نمايش LCD از دو صفحه پولاريزه شده تشكيل شده اند كه ميان آنها توسط يك محلول كريستال مايع پر شده است.

 

MMS :

مخفف عبارت Multimedia Messaging System است. MMS در واقع ساختار توسعه يافته SMS و EMS مي باشد. بعد از بوجود آمدن و فعال شدن سيستم هاي مخابراتي چون GPRS ، HSCSD ، EDGE و UMTS به خاطر سرعت بالاي انتقال داده ها در اين سيستم ها، زمينه مناسب براي بوجود آمدن MMS ايجاد گشت. يك پيغام مالتي مديا (MMS) مي تواند حاوي متن، عكس، صوت و يا حتي كليپ هاي كوتاه ويديويي باشد.

CDMA :

مخفف عبارت Code Division Multiple Access مي باشد. نوعي از تكنولوژي ديجيتال بي سيم كه انتقال صوت و ديتا را به طور همزمان بر روي يك فركانس مهيا مي سازد. CDMA در واقع نسل دوم (2G) تلفن هاي همراه است كه در كشورهاي كانادا، آمريكا، آسياي شرقي و آمريكاي لاتين مورد استفاده قرار مي گيرد. امروزه اكثر شركت هاي مخابراتي كه از تكنولوژي CDMA استفاده مي كردند در حال مهاجرت به سمت تكنولوژي جديد انتقال پرسرعت اطلاعات با نام 1xRTT هستند .

EDGE :

مخفف كلمه Enhanced Data rates for Global Evolution مي باشد. اين تكنولوژي به طور مشترك توسط مجامع جهاني GSM و TDMA معرفي شده است و امكان انتقال صوت ، ديتا و تصوير با سرعت 384 كيلوبيت در ثانيه را در تلفن هاي همراه مهيا مي سازد (عملا سريعترين سيستم انتقال داده در سرويس هاي مخابراتي). EDGE بر پايه استاندارد هاي GSM بنا نهاده شده و از شيوه هاي تقسيم بندي پهناي باند در TDMA بهره مي گيرد.

EMS :

مخفف عبارت Enhanced Messaging Service است. ساختاري براي توسعه SMS مي باشد كه ارسال تركيبي از ملودي هاي ساده (مونوفونيك)، تصاوير (به صورت پيكسلي يا همان Picture Message)، اصوات، تصاوير متحرك و متن قالب بندي شده (تغيير سايز حروف، يا ايتاليك و بولد كردن آنها) به گوشي‌هاي ديگري كه داراي قابليت EMS هستند را ممكن مي سازد.

GPRS :

مخفف عبارت General Packet Radio Service مي باشد. نوعي تكنولوژي بي سيم كه امكان ارتباط پرسرعت اينترنتي و انواع ديگري از ارتباطات اطلاعاتي را مهيا مي سازد. در ساختار GPRS اطلاعات به صورت بسته هاي ديتا در آمده و منتقل مي گردند. سيستم GPRS به طور موازي باGSM كار خواهد كرد بنابراين در حين ارتباط اينترنتي از طريق گوشي تان، به هيچ وجه خط تلفن اشغال نخواهد بود. در اين سيستم هزينه ها بر اساس حجم اطلاعات رد و بدل شده محاسبه مي گردند (بر حسب كيلوبايت) و مدت زمان ارتباط شما هيچ تاثيري بر افزايش هزينه ها ندارد. قبل از بوجود آمدن GPRS، براي ارتباط اينترنتي مي بايست از طريق شبكه GSM با ISP ها تماس گرفته مي شد كه هزينه‌هاي سنگيني براي كاربران در بر داشت و ضمنا حداكثر سرعت ارتباطي 9.6 كيلوبيت در ثانيه ميسر بود. اما GPRS از لحاظ تئوري مي تواند سرعتي معادل 115 كيلوبيت در ثانيه را براي شما مهيا سازد (البته در دنياي واقعي اين سرعت بين 30 تا 40 كيلوبيت در ثانيه خواهد بود). GPRS عملا به عنوان نسل 2.5 يا 2.5G در تلفن هاي همراه شناخته مي شود.

 

GPS :

مخفف عبارت Global Positioning System مي باشد. اين سيستم كه نخستين بار در ارتش آمريكا طراحي و به كار گرفته شد، از طريق 3 ماهواره مخصوص موقعيت شما در كره زمين (طول و عرض جغرافيايي) را مشخص مي كند. چند سال پيش ماهواره چهارمي در مدار زمين قرار گرفت كه امكان تشخيص ارتفاع از سطح دريا را نيز براي گيرنده هاي GPS مهيا مي سازد. هم اكنون دستگاه‌هاي گيرنده GPS قابل حمل (در ابعاد كامپيوترهاي جيبي) در بازار موجودند. شما مي توانيد با اضافه كردن يك كارت مخصوص به اسلات CF در كامپيوتر جيبي (PDA) خود، از GPS استفاده كرده و در هر جا كه هستيد موقعيت خود را بر روي نقشه هاي از پيش آماده بر روي صفحه نمايش PDA بيابيد. به خاطر هزينه بالايي كه افزودن GPS به تلفن هاي همراه در بردارد، تاكنون تنها در چند مدل از گوشي‌هاي رده بالاي شركت موتورولا (مثل A1000 و A925) اين امكان گنجانده شده است.

GSM :

مخفف عبارت Global System for Mobile communications مي باشد. GSM استاندارد بين المللي سيگنال‌هاي راديويي ديجيتال است كه توسط انستيتو استانداردهاي ارتباط از راه دور اروپا، بنيانگذاري شده است. GSM اكنون به عنوان شبكه مخابراتي نسل دوم تلفن هاي همراه در اكثر نقاط جهان از جمله ايران مورد استفاده قرار مي گيرد.

Dual-Band :

گوشي‌هايي كه امكان استفاده از دو باند فركانسي مختلف را مهيا مي سازند. در اروپا و خاورميانه Dual-Band به معناي گوشي‌هايي است كه از فركانس هاي GSM900/GSM1800 پشتيباني مي كنند و در ايالات متحده به معناي گوشي‌هايي است كه از فركانس هاي GSM850/GSM1800 و يا تركيب دو باند فركانسي ديگر پيشتيباني مي كنند .

HSCSD :

مخفف عبارت High Speed Circuit Switched Data است. در واقع HSCSD ساختار بهينه سازي شده‌اي براي شبكه هاي GSM است كه اجازه مي دهد سرعت انتقال داده ها را از 9.6 به 57.6 كيلوبيت در ثانيه تقويت شود.

IMEI:

يك كد منحصر به فرد كه به هر گوشي تلفن همراه تعلق دارد و از آن طريق شناسائي مي شود ، همچنين از طريق اين كد مي توان شركت سازنده و مدل دستگاه را مشخص نموده . شما مي توانيد با وارد كردن #06#* كد IMEI گوشي خود را مشاهده نمائيد.

SIM:

مخفف عبارت Subscriber Identity Module مي‌باشد. آنچه تحت عنوان سيم كارت مي شناسيد، كارت هوشمندي است كه حاوي اطلاعات لازم براي شناسايي و دسترسي گوشي شما به امكانات شبكه مخابراتي مي‌باشد. علاوه بر اين سيم كارت ها قابليت ذخيره اطلاعات شخصي مثل دفترچه تلفن و يا ذخيره پيغام هاي كوتاه را دارا هستند.


SMS:

مخفف عبارت Short Message Service است. امكاني كه به كاربران اجازه فرستادن و دريافت پيغام‌هاي كوتاه متني را مي دهد.


Infrared Port يا IrDA:

قابليت تبادل اطلاعات به طريقه بيسيم به وسيله ي نور نامرئي مادون قرمز. شما مي توانيد به وسيله اين قابليت اطلاعات ، عكس‌ها و فيلم‌ها و يا ديگر موارد را به گوشي‌هاي ديگر و يا كاميپوتر خود ارسال نمائيد ، البته بايد توجه داشته باشيد ؛ سرعت انتقال اطلاعات با مادون قرمز بسيار پائين مي‌باشد و براي انتقال فايل ها با حجم بالا زياد مناسب نيست.


Java يا J2ME:

J2ME مخفف عبارت Java 2 Micro Edition است. امكاني است كه اجازه مي دهد تلفن‌هاي همراه، برنامه خاص نوشته شده توسط زبان برنامه‌نويسي جاوا را اجرا كنند. يك برنامه جاوا مي تواند در قالب يك برنامه ماشين حساب، بازي‌هاي گوناگون، برنامه‌هاي ساده اداري و ... طراحي شود. بعضي گوشي‌ها به شما اجازه مي دهند به طور مستقيم برنامه‌هاي Java را از طريق اينترنت درون گوشي دانلود كنيد‌، در بعضي مدل‌هاي ديگر تنها مي توانيد برنامه‌هاي Java را از كامپيوتر توسط يك كابل رابط به گوشي منتقل كنيد.


Li-Ion battery:

باتري از نوع يون ليتيوم مي‌باشد كه معمولا براي تامين نيروي لازم در دستگاههاي ارتباطي بي سيم مورد استفاده قرار مي گيرند. در مقايسه به نسل هاي قديمي تر باتري ها يعني NiCd (نيكل - كادميوم) و NiMH (نيكل - موليبدن)، باتري هاي Li-Ion وزن سبك تري دارند و علاوه بر اين از دوره ماندگاري بيشتري در هر بار شارژ بهره مي برند. در باتري‌ها اصطلاحي وجود دارد كه به Memory Effect مشهور است، كه خصوصا در باتري هاي NiCd به شدت ديده مي شد، به اينصورت كه پس از هر بار شارژ ظرفيت باتري به اندازه بسيار كمي كاهش مي يافت. به همين دليل در گوشي هاي قديمي كه از باتري ها NiCd استفاده مي كردند، بعد از دو يا سه سال عملا نياز به عوض كردن باتري داشتيم. اما در باتري هاي Li-Ion اين مسئله به طور كامل حل شده است.


Li-Po battery:

باتري از نوع پليمر ليتيوم مي‌باشد كه از نظر ظرفيت و ماندگاري بعد از هر بار شارژ، مشابه باتري ها Li-Ion عمل مي كند. اين نوع باتري داراي وزن كمتري نسبت به مدل‌هاي ديگر است. اما ويژگي منحصر به فردي كه سازندگان گوشي هاي موبايل را به سمت استفاده از اين نوع باتري مي كشاند اين است كه اين باتري ها را مي توان به هر شكل هندسي كه در طراحي مورد نياز باشد در آورد. اين ويژگي باعث از ميان رفتن محدوديت‌هاي زيادي مي گردد كه باتري‌ها مكعب مستطيلي قديمي تر در طراحي گوشي‌ها ايجاد مي كردند.


OLED:

مخفف عبارت Organic Light-Emitting Diode مي‌باشد. OLED در حقيقت نسل آينده صفحات نمايش خواهد بود. اين صفحات شامل مجموعه اي از نقاط كوچك از جنس پليمر ارگانيك خاصي هستند كه بنا به ميزان ولتاژي كه به آنها داده مي شود، رنگ‌هاي مختلف را به نمايش مي گذارند. ويژگي منحصر به فرد صفحات نمايش OLED اين است كه با هر زاويه اي به اين صفحات بنگريد، تصوير را با وضوح كامل خواهيد ديد. صفحات نمايش OLED داراي وزن كمتر، ضخامت كمتر، نور روشن تر، قيمت پايين تر و مصرف انرژي بسيار پايين تر از ساير انواع صفحه نمايش مي باشند.


Predictive Text Input:

نوعي تكنولوژي در نوشتن متن در تلفن‌هاي همراه كه به وسيله آن براي نوشتن هر حرف كافيست دكمه‌ اي كه حرف مورد نظر در آن قرار دارد، فشرده شود و گوشي به طور لحظه به لحظه تمام تركيبات ممكن از كاراكترهاي وارد شده را با ديكشنري خود مقايسه كرده و كلمه اي را كه مورد نظر شماست حدس خواهد زد. اين تكنولوژي در سه قالب T9 ، iTAP و eZiText در گوشي‌هاي تلفن همراه استفاده مي گردد.


T9:

حالت T9 حالتي در نوشتار است كه توسط آن گوشي بطور خودكار كلماتي كه در حال تايپ است را تشخيص مي‌دهد و آنها را چاپ مي‌كند. بطور كلي اين حالت به عنوان غلط ياب نيز معروف است. يعني در موقع تايپ حالت درست كلمات را حدس ميزند و تايپ مي‌كند.


Speakerphone:

از آن تحت عنوان Built-in Handsfree (هندزفري داخلي) نيز ياد مي شود و اين قابليت را به كاربر مي‌دهد تا بدون نگه داشتن گوشي در نزديك گوش خود بتواند صداي مكالمه را بشنود.


VMS:

VMS مخفف عبارت Voice Message System مي‌باشد و مي توان توسط آن پيغام را بصورت صوتي براي فرد مشخصي فرستاد تا براي او پيغام با صداي خود فرستنده پخش شود.


Symbian OS:

Symbian يك نوع سيستم عامل براي گوشي‌هاي موبايل است كه توسط آن مي توان به گوشي موبايل امكان نصب برنامه‌ها را داد.


WAP:

Wirless Application Protocol يا پروتكل اپليكيشن هاي بي سيم، همانگونه كه از نامش پيداست بستري براي فراهم آوردن ارتباطات سيار تحت شبكه مي‌باشد. زبان متناظر Wap اختصارا WML يا Wireless Mark Up Language ناميده مي شود. اين امكانات براي اتصال به اينترنت از طريق گوشي موبايل را فراهم مي‌كند.


TFT:

مخفف عبارت Thin Film Transistor است. TFT تكنولوژي شناخته شده اي در صفحات نمايش است. اكثر تلفن‌هاي همراه امروزي از اين نوع صفحه نمايش بهره مي گيرند. در مقايسه با ساير انواع صفحه نمايش TFT تصاوير با كيفيت بسيار بالا و همچنين نرخ بالاي بازخواني صفحه (High Refresh-rate) را به ارمغان مي آورد اما در مقابل مصرف انرژي و همچنين هزينه ساخت بالايي را مي طلبد.
UMTS:

مخفف عبارت Universal Mobile Telecommunications System مي‌باشد. در حقيقت UMTS نسل جديد سيستم مخابراتي GSM است كه امكانات لازم براي نسل سوم تلفن‌هاي همراه (3G) را فراهم مي آورد. UMTS استانداردي است كه توسط "اتحاديه بين المللي ارتباطات راه دور" براي ايجاد ارتباطات بي سيم پيشرفته بنيان گذاشته شده است. شبكه هاي UMTS از تكنولوژي WCDMA بهره مي برند. در ميان عموم، گاهي عبارات UMTS و WCDMA به جاي يكديگر مورد استفاده قرار مي گيرند.


Voice Dial:

امكاني در گوشي هاي تلفن همراه كه به شما اجازه شماره گيري توسط دستورات صوتي را مي دهد.


PIN:

PIN يك شماره 4 رقمي است كه به منظور قفل نمودن گوشي تلفن همراه به كار مي رود و همانند يك كلمه رمز (Password) عمل مي كند تا از دسترسي افراد ديگر به تلفن همراه جلوگيري كند.


PUK:

اگر در هنگام فعال بودن PIN سه بار آن را اشتباه وارد نماييد، سيم كارت قفل شده و درخواست PUK مي نمايد.اگر PUK نيز 10 بار اشتباه وارد شود سيم كارت باطل شده است. پس از صحيح وارد نمودن PUK، گوشي منتظر دريافت شماره PIN جديد مي ماند كه با 2 بار وارد نمودن آن، شماره PIN قبلي از حافظه پاك شده و شماره جديد جايگزين آن مي گردد.


PIN2:

PIN2 به مانند PIN، ولي با اين تفاوت كه براي تنظيم جزئيات اضافي بر روي سيم كارت مي‌باشد. PIN2 براي سيم كارت‌هاي مخصوص مورد استفاده قرار مي‌گيرد. و البته مانند PIN از 4 تا 8 رقم است.


PUK2:

PUK2 هم مانند PUK براي باز كردن قفل PIN2 كه با 3 بار اشتباه دادن قفل كرده است. و مانند PUK اگر 10 بار اشتباه داده شود موجب باطل شدن سيم كارت مي‌شود.


Security Code:

اين كد بر خلاف كدهاي Pin و Puk كه براي سيم كارت است مربوط به كد گوشي مي‌شود و با دادن اين كد گوشي خود را مي‌توانيد قفل نماييد. اين كد دقيقا 5 كاركتري مي‌باشد و حالت پيش فرض آن بطور عمده 12345 مي‌باشد. با 3 بار اشتباه دادن اين كد گوشي قفل خواهد شد و براي بازكردن آن بايد كد ديگري كه توسط شركت ارائه مي‌شود را وارد كرد.

:: نویسنده : saba | لینک مطلب |

اسرار عدد 7

 

7 از تركيب دو عدد 3 و 4 ايجاد شده است كه بنابر حكمت فيثاغورثي و زماني بسيار دورتر از آن، اعدادي خوش يمن شناخته ميشدند.


به عقيده بابليان، مصريان و تمدنهاي باستاني ديگر، به وجود 7 سياره مقدس اعتقاد داشتند. در زبان عبري لغت قسم خوردن، به طور تحت اللفظي به معناي قرار گرفتن تحت نيروي 7 چيز است كه برگرفته از هفت ميشي است كه در پيمان ميان ابراهيم نبي و ابي ملك در بيرشيبا به آن اشاره شده است.


هرودت نيز به يك قسم عربي اشاره كرده كه در آن هفت سنگ به خون آغشته مي شوند. آفرينش جهان در هفت روز انجام شده، هفته 7 روز دارد، 7 حسن خداداد، 7 گناه كبيره، 7 مرحله در زندگي انسان، 7 طبقه بهشت و جهنم و مثالهاي بي شمار ديگري در ميان اديان، ملل و اعصار مختلف از جمله مصاديق حضور جادويي عدد 7 در زندگي و مرگ انسانهاست.


تعدادي از مشهورترين 7 هاي جهان عبارتند از:

هفت طبقه بهشت:
بر اساس آيات قرآن و مفسران احاديث، بالاترين درجه سعادت معنوي، ورود به طبقه هفتم بهشت است. مسلمانان به وجود هفت طبقه يا مرحله آمرزش و بهشتي شدن اعتقاد دارند. اين طبقات هفتگانه همانهايي هستند كه طي شده است.


هفت گناه كبيره:
هفت گناه كبيره گناهاني هستند كه در زمان تاريخ بسيار قديم رهبانيت مسيحي مشخص شده و در قرن ششم ميلادي توسط پاپ گرگوري اول يا گرگوري كبير در يك دسته قرار گرفته اند. اين گناهان عبارتند از: تكبر، طمعكاري، شهوت در معناي تمايل بيش از حد يا نامشروع جنسي، حسادت، شكم پرستي كه معمولا مستي نيز در آن منظور ميشود و تنبلي.
همف گناه كبيره از موضوعات مورد علاقه در وعظ و خطابه ها، نمايشنامه هاي اخلاقي و هنر اروپاي قرون وسطي بوده است.


هفت كلمه آخر:
هفت كلمه آخر، به آخرين جمله حضرت عيسي بر صليب اشاره دارد. اين كلمات از اين قرارند:
خداي من، چرا مرا به خود واگذاشتي؟


هفت علم انساني ( علوم سبعه ):
طبقه بندي آزاد موضوعاتي كه از قرن پنجم ميلادي به بعد، دربرگيرنده برنامه آموزشي غرب در قرون وسطا بود. به نظر ميرسد كه نام "علوم انساني" برگرفته از رساله "سياست" ارسطو باشد كه در آن از "شاخه هايي از دانش كه شايسته انسان آزاد است" ، يعني دانش اوليه اي كه براي يك شهروند با تحصيلات مناسب لازم است، سخن گفته است. اين علوم عبارتند از علوم سه گانه: دستور زبان ( ادبيات ) ، علم بيان و ديالكتيك ( مباحثه و مكالمه ) و علوم چهارگانه كه پيشرفته تر بوده و از اين قرارند: حساب، هندسه، موسيقي و نجوم.


عجايب هفتگانه طبيعي:
كوه اورست در مرز نپال و چين، آبشار ويكتوريا در آفريقا، گرند كنيون Grand Canyon آمريكا، ساحل مرجان بزرگ استراليا، سپيده دم شمالي قطب شمال، آتشفشان و پاريكوتين Paricutin در مكزيك و بندر ريو دوژانيرو برزيل.


هفت مرد فرزانه:
نامي كه در سنت يوناني به هفت تن از سياستمداران، قانونگذاران و فيلسوفان قرن 7 و 6 قبل از ميلاد داده شد. اين فرزانگان عبارتند از: "سولون" قانونگذار يوناني، "تالس" فيلسوف اهل ميلتوس، "پيتاكوس" فرمانده نظامي اهل ميتيلن، "كلئوبولوس" فيلسوف اهل رودس، "شيلون اسپارتي" از ناظران شاه، "بياس" فرزانه ترين هفت فرزانه، اهل پري ين و"پرياندر" حاكم مستبد كورنتي.


هفت دريا:
شامل درياهاي قطب شمال و قطب جنوب، اقيانوس آرام شمالي و جنوبي، اقيانوس اطلس شمالي و جنوبي و اقيانوس هند.


هفت حس:
بر اساس تعليمات باستاني، روح انسان يا "بدن مقدس درون" او مركب از هفت خاصيت است كه هر يك تحت تاثير يكي از سيارات هفتگانه اند.
"آتش" موجب زندگي، "خام" به وجود آورنده توانايي احساس كردن، "آب" موجب قدرت بيان، "هوا" حس چشايي، "مه" موجد حس بينايي، "گلها" به وجود آورنده حس شنوايي و " باد جنوب" به وجود آورنده حس بويايي.


هفتمين پسر از هفتمين پسر:
همانطور كه گفتيم هفت جادويي ترين اعداد است و در معرفت قومي، هفتمين فرزند پسر از هفتمين پسر يك خانواده با نيروهاي قدرتمند جادويي و شفادهندگي متولد ميشود. او پيشگو است و از قدرت هاي عجيبي برخوردار است.


عجايب هفتگانه قرون وسطي:
آمفي تئاتر روم، كاتاكومبهاي (سرداب) اسكندريه مصر، ديوار بزرگ چين، استون هنج در ويلتشاير انگلستان، برج كج پيزا، برج چيني (از جنس چيني) نانكينگ، مسجد اياصوفيه در استانبول.

 

:: نویسنده : saba | لینک مطلب |

برای كشتن یك پرنده یك قیچی كافیست

برای كشتن یك پرنده یك قیچی كافیست.لازم نیست آنرا در قلبش فرو كنی یا گلویش را با آن بشكافی.پرهایش را بزن خاطره ی پریدن با او كاری میكند كه خودش را به اعماق دره ها پرت میكند

 خوش بخت ترین افراد اشخاصی هستند كه استعداد ندارند ولی علاقه دارند و بدبخت ترین افراد اشخاصی هستند كه استعداد دارند ولی علاقه ندارند. "انیشتین"

سر قبر شخصی نوشته شده بود : کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر بدهم وقتی بزرگتر شدم متوجه شدم که دنیا خیلی بزرگ است من باید کشورم را تغییر بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم . در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اینک من در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم

او 

پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی، می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد

رفت. آهسته آهسته می خزید. دشوار و کند... و دورها همیشه دور بود.

سنگ پشت، تقدیرش را دوست نمی داشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در

آسمان پر زد، سبک؛ و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت : این عدل نیست، این عدل نیست. کاش

پشتم را این همه سنگین نمی کردی، من هیچگاه نمی رسم، هیچگاه... و در لاک سنگی خود خزید به نیت نا امیدی.

خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. کره ای کوچک بود.

 و گفت : نگاه کن،ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس نمی رسد. چون رسیدنی در کار نیست،‌فقط رفتن است. حتی اگر اندکی.
و هر بار که می روی رسیده ای و باور کن انچه بر دوش توست تنها لاکی سنگی نیست،

 تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی. پاره ای از مرا.
خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش چندان سنگین بود

و نه راه ها چندان دور؛ سنگ پشت به راه افتاد و گفت : رفتن؛ حتی اگر اندکی. و پاره ای از «او» را بر دوش کشید.

:: نویسنده : saba | لینک مطلب |

تکنيک طوفان فکری

 

آيا تا به حال در جلسه‌اي بوده‌ايد كه در آن از آدم‌ها بخواهند در موردِ يك موضوعِ مشخص نظر بدهند؟ آيا خودِ شما هم ايده داشتيد؟ جلسه چه طور بود؟ چند تا ايده‌ جالب و غيرِ منتظره جمع شد؟ يك روز تعدادی از كاركنانِ يك شركتِ ساختمان‌سازي دورِ هم جمع شدند و تشكيلِ يك جلسه‌ فوري دادند. مسأله‌اي كه آن‌ها را دور هم جمع كرد، اين بود كه چطور مي‌توان وسايلِ ساختماني و بعد هم اثاثِ واحدهاي مسكوني را از طبقه‌ اول به طبقاتِ ديگرِ ساختمان رساند و اين كار را در كمترين وقت و به آسان‌ترين شكل انجام داد. بعد از اين‌كه همه‌ كاركنان نشستند، يك نفر از ميانِ جمع جلو رفت و يك ورق كاغذِ سفيد و يك مداد برداشت. از افراد خواست سكوت و نظمِ جلسه را رعايت كنند. او صورتِ مسأله را توضيح داد. سپس از همه خواست بدونِ اين‌كه كسي حرفِ ديگري را قطع كند، هر راه‌حلي كه براي اين مشكل به نظر مي‌رسد پيشنهاد كنند.
در ضمن اين نكته را اعلام كرد كه هيچ‌كس نبايد ايده‌ کسِ ديگري را هر چند كه به نظرش يك شوخي باشد، مسخره كند و به آن بخندد.
جلسه رسماً شروع شد. به هركس نوبت مي‌رسيد، ايده‌اش را بلند مي‌گفت. يك نفر هم ایده‌ها را مي‌نوشت.
يكي گفت «مي‌شود پله‌ها را كم ارتفاع كنيم.» ديگري گفت «مي‌شود به جاي پله‌ها يك جور سطح شيب‌دار درست كرد و با چرخ وسايل را از رويش بالا برد.» به اين ترتيب هركس ايده‌اي مي‌داد كه شاید حتی تا آن لحظه در موردش فكر هم نكرده بود.
يك دفعه يك نفر از بينِ كاركنان بلند شد و گفت «من مي‌گويم سقف را سوراخ كنيم!»
همه خنديدند.
مديرِ جلسه همه را آرام كرد. پرسيد: خوب… حالا سقفِ طبقه‌ی اول را سوراخ كرديم، بعدش چي؟»
ـ «سقفِ طبقه‌ي بعد را هم سوراخ مي‌كنيم»
ـ «طبقاتِ بعدي چطور؟»
ـ «اين كه كاري ندارد، تا طبقه‌ي آخر سقفِ همه‌ طبقات را سوراخ مي‌كنيم.»
و اين طور بود كه آسانسور ساخته شد.
اين يكي از هزاران مثالي بود كه نشان مي‌دهد جلسه‌ طوفان فکری چه‌طور جلسه‌اي است. حدودِ پنجاه سال از اختراعِ اين روش مي‌گذرد. اين روش نخستين بار در سال 1953 توسطِ دكتر الكس اس اسبورن تعريف شد. امروزه اين روش چنان در آمريكا رواج يافته است كه مي‌توان گفت جزئي از زندگيِ مردمِ آن شده است.
همان‌طور كه از مثال هم پيداست، اين تكنيك در واقع يك نوع ايده‌يابيِ گروهي و سازمان يافته است. اساسِ كارِ طوفان فکری اين است كه با جمع‌آوريِ تمامِ ايده‌هايي كه هم زمان در جلسه به وسيله‌ي اعضا ارائه مي‌شود، راه‌حلِ مناسبي براي يك مسأله‌ خاص پيدا شود.
توجه به چهار اصل در برگزاريِ جلساتِ طوفان فکری اهميت دارد.
اول اين‌كه هر چه بيشتر ايده خلق شود، احتمالِ پيدا كردنِ ايده‌ مناسب بيشتر مي‌شود.
دوم اين‌كه كه ارزيابي، تمسخر و قضاوتِ عجولانه‌ اعضاي جلسه مانعِ تصور و خيال‌پردازيِ افراد مي‌شود. در نتيجه توليدِ ايده به حداقل مي‌رسد.
از آن جايي كه هر ايده‌ جديد خود به وجود آورنده‌ ايده‌هاي تازه است، اصل سوم اين است كه توجه داشته باشيم افراد در مواجهه با ايده‌ جديد، موضوعِ جديدي در ذهنشان مطرح مي‌شود و تعدادِ بيشتري ايده در ذهنِ افراد جرقه خواهد زد.
و بالاخره اصلِ چهارم، اين كه اگر دو یا چند چيز با هم تركيب شوند، نتيجه‌ حاصل چيزي بيش از جمعِ آن‌ها است. به عبارتِ ديگر، ايده‌هاي ايجاد شده در گروه، بهتر و بيشتر از ايده‌هايي است كه مجموعِ افراد به تنهايي پيشنهاد مي‌كنند.
در اين مورد كه تعدادِ افرادِ شركت كننده در جلسه‌ي طوفان فکری چند نفر بايد باشد، تحقيقاتِ زيادي شده است. نتايجِ اين تحقيقات نشان مي‌دهد بهتر است جلسات با 12 تا 15 نفر تشكيل شود.
كارِ مدير جلسه اهميت زيادي دارد. او است كه بايد تا جايي كه ممكن است جلسه را كنترل، تشويق و هدايت كند و همين كه احساس كرد ايده‌هاي افراد پاسخِ درستي به مشكلِ مطرح شده نيست، با دوباره طرح كردنِ مسأله و توضيح دادنِ بيشتر، صورتِ مسأله را در ذهن افراد روشن‌تر كند.
حال اگر شما همين امروز و يا در آينده‌ نزديك قصدِ برگزاري و يا شركت در يكي از اين جلساتِ طوفان فکری را داريد، بهتر است قواعدِ كليِ ذهن‌انگيزي را به خوبي به ياد داشته باشيد، چرا که مهم‌تر از هر چیز در این تکنیک همین قواعد ساده هستند. شما و دوستان نزدیکتان به راحتی در هر محلی می‌توانید این تکنیک را امتحان کنید و از نتیجه‌ی اعجاب بر انگیز آن آگاه شوید.

تکنيک طوفان فکری معکوس
اين تكنيك بسيار شبيهِ تكنيكِ طوفان فکری است، با اين تفاوت مهم كه در اين روش، انتقاد و ارزيابي نه تنها بد نیست، بلكه اساسِ اين تكنيك است. در واقع پايه‌ي اين تكنيك پرسيدنِ سؤال‌هاي مختلف است. مهم اين است كه در ذهنِ افراد اين سؤال شكل بگيرد كه

ايده‌ي مطرح شده در كجاها جواب نمي‌دهد؟
چه مسائلي موفقيتش را تهديد مي‌كند؟
و اين كه واقعاً چه‌قدر كارايي دارد؟
در حقيقت اين تكنيك بر پايه‌ي منفي بيني گذاشته شده است. تكنيكِ طوفان فکريِ معكوس روشِ خوبي است، به شرطي كه قبل از روش‌هاي ديگر به كار گرفته شود. علتِ اين‌كه استفاده از اين روش را قبل از روش‌هاي ديگر توصيه مي‌كنيم، اين است كه مي‌تواند به خوبي سببِ تفكرِ خلاق شود. فرآيندِ استفاده از اين تكنيك به اين شكل است كه تماميِ اشكالاتِ مربوط به پديده‌ي موردِ نظر گفته و جمع مي‌شوند و در موردِ آن‌ها بحث و گفت‌و‌گو مي‌شود و بالاخره راه‌حلِ مؤثر پيدا مي‌شود.
براي مثال يك شركتِ ليوان‌سازيِ سراميك تصميم گرفت نوعِ جديدي از ليوان را وارد بازار كند.
مديرِ توليد در پیِ بهترين ايده براي توليدِ ليوانِ جديد بود. او يك جلسه‌ي طوفان فکريِ معكوس تشكیل داد و ليوانِ قديمي را كه ساليانِ سال بود شركت توليد مي‌كرد، وسطِ ميز گذاشت. او از افراد خواست ليوان را نقد كنند.
يكي گفت «دسته‌اش چرا اين قدر گرد است؟»
ديگري گفت «قدش زيادي كوتاهه.»
يكي ديگر گفت «رنگش زيادي تيره است. گُل‌دار بشه بهتره.»
و به همين ترتيب هر كس چيزي گفت. بعد از تمام شدنِ جلسه، آدم‌هايي جمع شدند و نظرِ افرادِ جلسه را كنارِ هم گذاشتند به آن‌ها خوب فكر كردند. طرحِ جديدِ ليوان از بينِ نظرهاي جمع شده كم‌كم مشخص شد. حالا شركت ليواني تولید مي‌كند كه اصلاً شبيهِ ليوانِ سابق نيست و بازارِ خيلي خوبي هم دارد.

تكنيكِ Do IT
اسمِ اين تكنيك از حروفِ چهار كلمه‌ی انگليسي تشكيل شده است. علتِ انتخابِ این چهار كلمه اين است كه براي حلِ مشكل، ابتدا لازم است موضوع يا مسأله را دقيقاً تعريف و مشخص كنيم. سپس ذهن را براي پيدا كردنِ راه‌حل‌هاي مختلف باز نگه داريم تا بهترين راه پيدا شود.
در زير اين كلمات را تعريف كرده‌ايم. هر يك از آن‌ها به شما ديدِ خوبي براي استفاده از اين تكنيك مي‌دهد.

مسأله را واضح مطرح كنيد.
سؤال كنيد چرا اين مشكل به وجود آمده است؟ سعي كنيد مشكل را به مشكلاتِ كوچك‌تر تقسيم كنيد. حال اين مشكل را در دو كلمه بيان كنيد. هدف‌ها، معيارها و موانعِ كارتان را مشخص كنيد و درباره‌ي آن‌ها توضيح دهيد.
در اين مرحله با تمركز بيشتر بر موضوع و دركِ عميقِ آن مي‌توان به تعريفِ درست‌تري از آن رسيد. تعريفِ دقيقِ مسأله، به قدري به حلِ خلاقِ آن كمك مي‌كند كه گفته مي‌شود نود درصدِ حلِ مسأله، خوب فهميدنِ آن است.

از زاويه‌هاي مختلف مسأله را ببينيد.
فكرِ خود را محدود نكنيد. در موردِ مشكلتان، از ديگران سؤال كنيد و از پاسخ‌هايشان براي توليدِ ايده‌هاي جديد استفاده كنيد. ايده‌ها را هر چند خنده‌دار ليست كنيد. ايده‌هاي جديد را با هم تركيب كنيد و در دسته‌هاي مختلف گروه‌بندي كنيد. ايده‌ها را ارزيابي نكنيد، يعني هر چيزي به نظرتان رسيد، فكر نكنيد مسخره است يا عملي نيست. تشويق در ايده دادن و ليست كردنِ آن‌ها، در توليدِ انبوهي ايده بسيار مؤثر خواهد بود.

از بينِ ايده‌ها بهترين را پيدا كنيد.
به هدف و معيارهايتان توجه كنيد. ايده‌هاي جمع شده را بر اساسِ آن‌ها تجزيه و تحليل كنيد. نقاطِ ضعفِ هر ايده را پيدا كنيد و فكر كنيد چگونه مي‌توان آن‌ها را به نقطه‌ي قوت تبديل كرد. در مورد نقاطِ مثبت اغراق كنيد، شما را در اجراي ايده‌تان دل‌گرم مي‌كند.

ايده را به راه‌حلِ عملي تبديل كنيد.
بعد از ارزيابي و انتخابِ بهترين ايده، حالا وقتِ اين است كه به عملي كردنِ ايده فكر كنيد. اين مرحله‌اي است كه فكر و ذهنيتِ شما مي‌خواهد به يك چيزِ جدي تبديل شود. يك ايده‌ي خوب اگر بد اجرا شود نه تنها سودي ندارد، بلكه گاهي موجب زيان‌هاي جبران ناپذير مي‌شود.

تكنيكِ توهمِ خلاق                                                                                                         خيلي وقت‌ها آن‌چه ما فكر مي‌كنيم واقعيت است، واقعيت نيست. واقعيت‌ها با پنج حسِ انسان درك مي‌شوند. فرض بر اين است كه حواسِ پنج‌گانه گزارشِ دقيق و درستي از محيطِ اطراف به انسان مي‌دهند. آيا واقعاً همين‌طور است؟
چيزهايي كه چشم شما مي‌بيند و طوري كه مغزتان آن را تفسير مي‌كند باعثِ اين خطا يا توهم مي‌شود. چشم مي‌بيند، اما وظيفه‌ي ذهن چيز ديگري است. كارِ ذهن مرتب كردن، دسته‌بندي و قابلِ فهم كردنِ جرقه‌هايي است كه پس از ديدن، مغز آن را ايجاد مي‌كند. بنابراين تصاويري كه در ذهن شما است، كپيِ مستقيم اشياء نيست، بلكه كدهاي خلاصه‌اي است كه از طريقِ شبكه‌ي عصبي به مغز مي‌رسند.
همه‌ي افراد در همه‌ي مواقع دركِ يكساني از يك موضوع ندارند و ارتباطِ ادراكيِ چشم و مغز هميشه منجر به دركي منسجم از واقعيت نمي‌شود. حتي گاهي اين دو با هم تضاد هستند.
از طرفي تجربياتِ قبلي در موضوعِ رؤيت شده بسيار تأثيرگذار است. در واقع بيشترِ اوقات، تمايلات، انتظارات و تجربياتِ قبلي باعث مي‌شود ما آن‌چه را مايليم ببينيم، نه آن‌چه را كه واقعاً در خارج وجود دارد.
شايد تنها راهي كه به وسيله‌ي آن بتوان واقعيت را شناخت، حذفِ پيش فرض‌ها، تمايلات و يا فيلترهاي پنهاني است كه بر موضوع اثر گذاشته است.
براي اين منظور، اولين قدم اين است كه متوجه باشيم حواسِ پنج‌گانه نشان نمي‌دهد واقعيتِ بيروني دقيقاً چيست. اين خود از ضرورت‌هاي يك فكرِ خلاق است.
منظور و هدفِ اين تكنيك اين است كه شما بتوانيد با قدرتِ توهم و خيال طورِ ديگري به مسائل نگاه كنيد، تا بلكه اصل و واقعيتِ موضوع را دريابيد. اين سعي باعث مي‌شود الگوي ذهنيِ جديدي در مغزِ شما ساخته شود و در نهايت اين فعل و انفعال‌ها موجبِ كشفِ ناگهاني و غيرمنتظره‌اي گردد.
بنابراين، براي اين كه بتوانيم خلاقانه با موضوعات برخورد كنيم و راه‌حل‌هاي جديد براي مسائلمان پيدا كنيم، گاهي احتياج است با قدرتِ خيال و توهم موضوع را از زواياي ديگري هم ببينيم. هر چند كه ديدن از آن زاويه اشتباه به نظر آيد. شايد به همين دليل است كه بسياري از افرادِ خلاق كارهايي مي‌كنند كه در ابتدا احمقانه به نظر مي‌رسد.

تكنيكِ دفترچه‌ يادداشت
شما كسي هستید كه جايي كار مي‌كنيد، شايد هم فقط درس مي‌خوانيد، و يا بيشترِ اوقاتِ خود را در خانه سپري مي‌كنيد. تا حالا شده است به جاي موضوعِ اصلي كه مشغولِ آن هستيد، به چيزي كه در حاشيه‌ي موضوعِ اصلي قرار گرفته است دقيق شويد و فكر كنيد؟ چه قدر به آن فكر كرديد؟ چه ايده‌هايي به ذهنتان رسيد؟ مي‌دانيد اگر همين فكرهايي كه در حينِ كار روي موضوعِ اصلي ناگهان ذهنتان را مشغول كرده و بعضي وقت‌ها اتفاقاً‌ ايده‌هاي جالبي از آن خلق شده، به چه درد مي‌خورند؟
به يك نجار فكر كنيد. تصور كنيد مي‌خواهد يك ميز بسازد. چوب، سطل چسب، چند تا ميخ، چكش و اره حاضر است. همه چيز آماده است كه آقاي نجار شروع به ساختنِ ميز كند. اره را بر مي‌دارد، جاي برش را تنظيم مي‌كند و كار شروع مي‌شود. در حينِ كار، يا مثلاً هنگامِ استراحت توجهِ او به سطلِ چسب و دسته‌ي آن جلب مي‌شود. اين دسته‌ي پلاستيكي چه‌طور ساخته شده است؟ چه‌طور روي بدنه قرار گرفته است؟ چه كار مي‌توان كرد كه دسته قائم بايستد و روي لبه‌ي سطل كه معمولاً‌ آغشته به چسب است، نيفتد؟
بعد از ظهر آن روز را آقاي نجار به دسته‌ي سطلِ چسب فكر مي‌كند. البته ممكن است به نتيجه‌ی مشخصي نرسد، اما اگر ايده‌اي به ذهنش رسيد و در نگاه اول به نظر رسيد كه جواب مي‌دهد، تا آخرِ شب سرحال و راضي است. شايد فردا كه دوباره به كارگاهش برگشت، دوباره به يادِ راه‌حلِ ابداعيِ خودش بيفتد. شايد هم نه. شايد فردا آن‌قدر روزِ شلوغي است كه آقاي نجار ايده‌اش را به كلي فراموش كند و سطل و دسته‌اش را همان‌طور كه هست ببيند و استفاده كند.
مستقل از اين كه صورتِ مسأله‌ مورد بحث، به حرفه‌ي اصليِ شما مربوط باشد يا نه، وقتي كه روي مسأله‌اي تمركز مي‌كنيد و براي آن دنبال راه‌حل مي‌گرديد، ناخودآگاه ذهنتان را عادت مي‌دهيد كه
1. پذيراي صورت مسأله‌ي جديد باشد و نسبت به آن حالتِ تدافعي به خود نگيرد.
2. در پردازشِ اطلاعاتِ ورودي از پديده‌هاي بيروني، دقيق و ظريف عمل كند و به همه‌ي نكات توجه كند.
دفترچه‌ی يادداشتِ ايده به شما اين امكان را مي‌دهد كه بعد از يك بازه‌ي زمانيِ مشخص، چندين راه‌حلِ متفاوت براي يك موضوع گرد آوريد. نوشتن هم ذهنِ شما را مرتب مي‌كند، هم جلوي آفتِ فراموشي را مي‌گيرد.
اين دفترچه، نه دفترچه‌ يادداشتِ روزانه است كه قرارِ ملاقاتِ هفته‌ي بعد در آن نوشته شود، و نه دفترچه‌ تلفن. بلكه محيطي است كه در آن به خودمان اجازه مي‌دهيم ساده و كودكانه فكر كنيم، به ذهن اجازه‌ خلاقيت دهيم و فكرهاي خوبي را كه ممكن است تعدادِ زياديشان در مدتِ كوتاهي توليد شوند ثبت كنيم. هرچه اين فكرها نامأنوس‌تر باشند و قالب‌ها و پيش فرض‌هاي اضافيِ مرسوم را بشكنند، با ارزش‌ترند.
دفترچه‌ ايده به ما كمك مي‌كند كه به اطرافمان دقيق‌تر نگاه كنيم و سعي كنيم نكاتِ ريز و ظريفِ پديده‌ها را درك كنيم. كلنجار رفتن با يك مسأله كه هيچ اجبارِ بيروني براي حلِ سريعِ آن نداريد، بهترين راهي است كه مي‌تواند ذهن شما را هميشه باز و خلاق نگه دارد.

:: نویسنده : saba | لینک مطلب |

چگونه نفس را ذبح کنیم؟!

 

الهی فَاجعَلنا مِنَ الّذینَ تَرَسَّخت اَشجارُ الشَّوقِ اِلیکَ فِی حَدائِقِ صُدُورِهِم ..." (1)

هر جور فکر می‎کنم، او را بهتر می‎یابم. کسانی که ریشه‎ای نداشته باشند می‎خشکند و کسانی که مانده باشند، گند می‎گیرند و می‎میرند. ما خواه، ناخواه مردار زمین هستیم و مرده زمان. زمانه ما را به مرگ می‎سپرد و زمین از ما مرداری تهیه می‎کند؛ مگر قبل از این که زمانه، نیروی ما را بگیرد و ما را به خاک مبدل کند و بگنداند، خودمان را ذبح کنیم.

مرده زمین، مردار زمان

گفت و گو این بود که، ما خواه، ناخواه مرده‎ای می‎شویم و گند می‎گیریم.

مرده‎ زمین و مردار زمان، مگر هنگامی که ریشه‎هایی را داشته باشیم و رکودها را پشت سر گذاشته باشیم. این مسأله، قطعی است.

بخواهیم یا نخواهیم حرکتها و گذشت زمانه از ما میکاهد و زمین ما را به گند میرساند، مگر این که خودمان را قبل از این که زمان بگیرد، قبل از این که زمین بگنداند، ذبح کنیم. ما قطعاً در این هستی، مردار هستیم.

آنهایی که گوسفندهایی دارند و این گوسفندها در معرض خطری قرار می‎گیرند، زود کاردها را تیز می‎کنند تا آنها را ذبح کنند، تا از مرگ آنها و ضایع شدن و از دست رفتن آنها جلوگیری کنند.

ما در این هستی، خواه، ناخواه مرداریم، مگر این که کاردی را به گلوها بگذاریم و ذبح کنیم. مهم این است که ذبیحِ چه کسی باشیم و مذبوحِ در راه چه کسی؟ و با چه چیزی خودمان را ذبح کنیم و رو به چه قبلهای؟

مرگ، قطعی است. از دست رفتن، قطعی است. روزها که می‎گذرند، مثل موش‎هایی هستند که طناب عمر ما را می‎جوند. خواه، ناخواه سرنگون می‎شویم و در چاه‎هایی می‎افتیم و می‎گندیم. گذشت زمانه، ما را به خاک بر می‎گرداند، مگر این که قبلاً خودمان را بقایی داده باشیم و ذبح کرده باشیم. آنهایی که ذبیح نیستند، مذبوح نیستند، مردار هستند. مرده هستند. ارزش ندارند. از دست رفته هستند.

حالا که بنا شده ذبح کنیم؛ بنا شده قبل از این که زمانه ما را بگیرد ما از خودمان بهره بگیریم، به این باید فکر کرد که در راه چه کسی خودمان را ذبح کنیم و با چه حربه‎ای و با چه نیتی؟

مؤمن مادامی که رشتهها را از غیر حق نبرد، به حیات نمیرسد. زنده نمیشود. ممکن است رشد و نمو سلولها را داشته باشد، همانطوری که شمعدانیها رشد میکنند؛ ممکن است که عاطفهها و نفس کشیدنها را داشته باشد، همانطور که بزغالهها نفس میکشند؛ ولی انسان نیست و حیات ندارد. مردار است. و مردار، سنگ است.

 

شرایط ذبح

وقتی که می‎خواهند گوسفندی را ذبح کنند، باید شرایطی فراهم باشد:

باید رو به قبله باشد. وسیله بریدن آهن باشد. ذابح باید مسلمان باشد. و به نام حق کشته شود. برای حق و در راه حق کشته شود، نه در راه بت‎ها و هواها و هوس‎ها.

ما در این هستی یا صبر میکنیم تا بمیریم و میگذاریم گذشت زمانه خاکمان کند و یا اگر بنا شد از خودمان بهره بگیریم، قبلهای نداریم. جهتهای ما و قبلههای ما، ما را مردار میکنند؛ قبلههایی که ما خودمان را در آن راه ذبح کردیم و عمری را از دست دادیم، یا ثروتها بوده و یا قدرتها و شهرتها و یا فرزندها. خودمان را برای آنها فدا کردهایم. و خودمان را برای آنها مردار کردهایم و آنها هم ما را به هیچ هم نگرفتهاند. و ما هم جز حسرت چیزی به دل نگرفتیم. و با آن همه ضربهای که میخوردیم، بیدار نشدیم.

آنهایی که بنای ذبح خودشان را دارند و بناست ذبیح شوند، باید ذبیح الله باشند. این است که اسماعیل‎هایی که ذبیح حق‎اند، پایدار باقی می‎مانند. کسی که ذبیح او نباشد و با دست ابراهیمی کشته نشود؛ در هنگام کشتنش تمام رگ‎ها را قطع نکند و تمام پیوندها را نبرد، مردار است. ذبیح نیست؛ جیفه است. مرده است. حیاتی ندارد.

 

حیات انسانی

ما باید در فاصله تولد و مرگمان، حیاتی را به دست بیاوریم و بعد از این، نگذاریم که زندگی در چاله مرگ بیفتد و طعمه لاشخورها شود . بعد از این که به حیات رسیدیم، خودمان را ذبح کنیم. تمام درس‎ها در همین یک جمله خلاصه می‎شود. تمام حرکت‎های پر زیر و بم، در همین یک مسأله خوابیده است.

یکی از بزرگان که به او گفته بودند به من درسی بده، گفته بود به تو درسی می‎دهم که اگر تو، همه‎اش را در کتابی جمع کنی، کتاب‎ها آن را نمی‎تواند در خود بگیرند و اگر بخواهی خلاصه‎اش کنی پشت یک ناخن می‎توانی بنویسی. آنچه که در همه کتاب‎ها هست اگر در یک خط خلاصه بشود و آن خط در دو کلمه خلاصه شود و آن کلمه را بتوان در پشت ناخن نوشت، چیزی نیست جز «ذبحُ النفس

زندگیای که زمانه میگیرد و زمین میپوساندش، این زندگی را ذبح کنیم تا مردار نشویم. و این اصلیترین مسأله است برای کسانی که یافتهاند و فکر کردهاند که بی ریشه خشک میشوند و با رکود میمیرند.

ذبح شرعی یک چیز هنگامی صورت می‎گیرد که از مرده چیزی بخواهیم بهره‎برداری کنیم. بخواهیم زندگی او را با بهره‎های بعدی مرتبط کنیم. از مردار شدن او جلوگیری کنیم. ذبح نفس، از بین بردن و هدر کردن نفس نیست. ذبح نفس، معنی‎اش این نیست که انسان خودش را ول کند. تن را رها کند و بهره‎ها را رها کند. نه، مهم این است که بهره‎ها را تزکیه کند، پاک کند. و این پاکی و تزکیه، هنگامی تحقق ییدا می‎کند که ذبیح رو به قبله باشد و حربه ذبح آهن باشد و تمام رگ‎ها قطع شده باشد. ذابح مسلم باشد و این قطع شدن‎ها با یاد حق باشد.

وقتی که بنی‎اسرائیل عصیان و سرکشی می‎کنند و بنا می‎شود که از اینها بهره‎برداری شود، دستور این است که: «اقتلوا أنفسکم»(2)؛ خودتان را بکشید. این قتل‎ها ذبح است. آنهایی که می‎روند و زندگی را از دست می‎دهند، مفت زنده بودند و مفت می‎میرند، می‎خواهد از آن چیزی که به زودی از دست می‎رود، برای همیشه بهره را به دست بیاورند. این است که بنا می‎گذارند که حیاتی پیدا کنند. این مرحله اول است. پس سؤال اول این است که چه چیز به ما حیات می‎دهد؟ چه چیز به ما زندگی می‎دهد؟ و سؤال بعد این است که چگونه از این حیات بهره‎برداری کنیم تا در چاله مرگ مدفون نشویم.

پس این دو سؤال مطرح است؛ چگونه حیات پیدا کنیم و زنده شویم؟ و چگونه از زندگی‎ها و مرگمان بهره‎مند شویم؟

زندگی‎ای که زمانه می‎گیرد و زمین می‎پوساندش، این زندگی را ذبح کنیم تا مردار نشویم. و این اصلی‎ترین مسأله است برای کسانی که یافته‎اند و فکر کرده‎اند که بی ریشه خشک می‎شوند و با رکود می‎میرند.

ما تا حیاتی به دست نیاوردهایم و ریشههایی پیدا نکردهایم تا از خاکها نیرو بگیریم و ریشه بدوانیم و از بارشها رویش پیدا کنیم، یا بی ریشهایم و یا هنگامی که ریشه پیدا میکنیم و رشد میکنیم و حیات پیدا میکنیم، باز ذبیح نمیشویم. مرداریم. و اگر ذبح شویم با شرایط ذبح همراه نیستیم و باز هم مرداریم. تازه اگر از ما بخواهند بهرهبرداری کنند و ما را نگهداری کنند، گوشت یخ زدهایم و به کاری و به جایی نمیآییم.

 

این دو سؤال است که هر کس که یافت در رکود می‎گندد و بی ریشه می‎خشکد، مجبور است به این دو سؤال فکر کند که چه کند تا بتواند از این گندیدن و مردار شدن نجات پیدا کند. و چه کند که تا قبل از این مرحله، به حیات دست پیدا کند؟ آن هم نه حیاتی که فقط در حد نفس کشیدن باشد؛ چه بسا کسانی که با نفس کشیدن‎شان مرده‎اند. آنهایی که مرده‎ها را انتخاب کرده‎اند، حتی هنگامی که نفس می‎کشند، مرده‎اند. و آدم‎هایی که زنده‎ها را انتخاب کرده‎اند، حتی با مرگشان زنده‎اند؛ که انسان، در انتخابش زنده است. حیات انسانی ما وابسته به انتخاب ماست؛ گرچه ما رشد و نمو سلول‎ها را داشته باشیم و از احساس و عاطفه و غریزه برخوردار باشیم اما این حیات انسانی ما نیست. این زندگی و جانی است که هر بزغاله‎ای دارد و هر سگی بارش را به دوش می‎کشد. این جانی نیست که ارزش داشته باشد. جان و حیات انسان در انتخاب اوست. آنهایی که مرده‎ها را انتخاب کرده‎اند، مرده‎اند هر چند نفس بکشند.

چگونه به حیات برسم؟

ما تا حیاتی به دست نیاورده‎ایم و ریشه‎هایی پیدا نکرده‎ایم تا از خاک‎ها نیرو بگیریم و ریشه بدوانیم و از بارش‎ها رویش پیدا کنیم، یا بی ریشه‎ایم و یا هنگامی که ریشه پیدا می‎کنیم و رشد می‎کنیم و حیات پیدا می‎کنیم، باز ذبیح نمی‎شویم. مرداریم. و اگر ذبح شویم با شرایط ذبح همراه نیستیم و باز هم مرداریم. تازه اگر از ما بخواهند بهره‎برداری کنند و ما را نگهداری کنند، گوشت یخ زده‎ایم و به کاری و به جایی نمی‎آییم.

چطور به این حیات دست پیدا کنیم؟ حیاتی بالاتر از حیات سلول‎ها و حیات عاطفه‎ها، حیاتی که در انتخاب ما شکل بگیرد و زندگی‎ای که در اتخاذ ما، تبلور و قالب پیدا کند.

«یا ایّها الّذین امَنوا استَجیبُوا لِلّه و لِلرّسولِ إذا دَعَاکُم لِما یُحیِیکُم.»(3) این حیاتی است که حتی مؤمن باید آن را به دست بیاورد. این روحی است که فقط در یک مرحله و به یک عده داده می‎شود. «یا ایّها الّذین آمَنُوا استَجیِبُوا لِلهِ و لِلرّسُولِ»؛ بپذیرید از خدا و از پیامبرش هنگامی که شما را دعوت می‎کند تا به شما حیات بدهد. حی شوید و زنده شوید، ... شما را سرشار از روح خودش کند و می‎خواهد شما را آدم کند. انسان تنها با شکل گرفتنش آدم نمی‎شود، وقتی آدم می‎شود که به روح حق پیوند بخورد. و آنجاست که مسجود فرشته‎هاست. «و لقد خَلقناکُم ثُمَّ صَوَّرناکُم ثُمَّ قُلنا لِلمَلائِکةِ اسجُدُوا لِآدَمَ.»(4) بعد از این که انسان‎ها همگی شکل گرفتند و خلق شدند، در مرحله‎ای که شکل گرفتند، در آن مرحله است که مسجود فرشته‎ها می‎شوند. در این آیه است: «فَإذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَختُ فیهِ مِن رّوحی فَقَعوا لَهُ ساجِدینَ.»(5) و در آن آیه هم کسانی به این حیات می‎رسند، کسانی به این روح دست پیدا می‎کنند که از غیر او بریده باشند: «لا تَجِدُ قَوماً یُومنونَ بِاللهِ و الیَومِ الآخرِ یُوآدُّونَ مَن حادَّ اللهَ و رَسُولَهُ و لَو کانُوا آباءَهُم أو أَبناءَهُم أو إخوانَهُم أو عَشِیرَتَهُم.»(6) نمی‎یابید کسی که با حق پیوند پیدا کرده باشد، به دستگیره‎های دیگر خودش را بند کند.

وقتی که ما به دستگیره‎ی محکمی چنگ می‎زنیم و در مسیر مطمئنی قدم برمی‎داریم، دیگر به این طرف و آن طرف نگاه نمی‎کنیم. دستاویز دیگر را نمی‎خواهیم. کسانی که حق را یافتند و عروة الوثقی را در دست دارند، با رشته‎های دیگر کاری ندارند. «لا تَجدُ قَوماً یُؤمنونَ باللهِ و الیَومِ الآخِرِ»؛ نمی‎یابی کسانی که به او گرویده باشند؛ «یُوادّونَ مَن حادَّ الله و رَسوله»؛ دوستدار کسانی باشند که دشمنند، گرچه اینها فرزند و پدر خویش و قوم باشند. در این حد که انسان پیوندهایش را از همه بریده، در این حد است که: «اولئک کتب فی قلوبهم الایمان»؛ اینها کسانی هستند که ایمان در دلشان، ثبت شده و محضری شده‎اند. «و أیّدهم بروحٍ منه»؛ و اینها کسانی هستند که با روح او تأیید شده‎اند. اینها کسانی هستند که به حیات رسیده‎اند.

مؤمن مادامی که رشته‎ها را از غیر حق نبرد، به حیات نمی‎رسد. زنده نمی‎شود. ممکن است رشد و نمو سلول‎ها را داشته باشد، همانطوری که شمعدانی‎ها رشد می‎کنند؛ ممکن است که عاطفه‎ها و نفس کشیدن‎ها را داشته باشد، همانطور که بزغاله‎ها نفس می‎کشند؛ ولی انسان نیست و حیات ندارد. مردار است. و مردار، سنگ است.

پس برای رسیدن به حیات چارهای نیست، جز این که از غیر او ببرند و از روح حق برخوردار شوند و پیوندشان را از غیر حق ببرند. و در این حد کسانی که به این روح رسیدند، به حیات رسیدهاند. حتی اینها با مرگ از بین نمیروند و از دست نمیروند؛ چون حیات انسان در انتخاب او خلاصه میشود.

:: نویسنده : saba | لینک مطلب |

قرآن

نظر چند تن از دانشمندان درباره عظمت قرآن كريم

******************

قرآن ، محتوي درستي و حقيقت و مرتبه ي بلند و دستورات اخلاقي آرامش بخش است.

واشنگتن ايروينگ

قرآن مقدّس به حد كافي ،حسد ،ريا،دشمني ، غرور ،قظاوت بي جا و نظير آنها را نهي نموده است.

پروفسور روبرتسن

 

قرآن ، تأكيد بسيار در صبر و تقوا و حق شناسي (سپاس) و صداقت و ترس از خدا كرده است.

پروفسور روبرتسن

 

ما قرآن را به عنوان كتاب محمّد (ص) با همان عظمت و اطميناني مي نگريم كه مسلمين آن را كتاب خدا ميدانند.

وون هامر

 

افكا رو عقايد محمّد(ص) از هر گونه شك و ابهامي مبرّا است و قرآن مجيد شاهد و دليل روشني بر يگانگي خداست.

جيبون

 

بدون شك تأثيرات معنوي مجمع القوانين قرآن عميق تر و شايسته تر از كتاب مقدّس مسيحيان است.

دين استالي- اسقف مسيحي

 

آن تعليمات اخلاقي كه قرآن بين نموده ،زبده ي آداب عاليه و خلاصه ي اخلاق پسنديده مي باشد.

گوستاو لوبون

 

قرآن كتايي است بس بزرگ و مقدّس ، و تعليمات آن تأثيري عظيم بر مردم عالم بخشيده است .هيچ كتابي قادر به اين اعجاز بزرگ نبوده است.

ولزد

 

هر چه بيشتر به قرآن مراجعه كنيم . هر مرتبه يك تعليم سودمند تازه به ما مي دهد و بالا خره موجب جلب احترام مي گردد.

گوته

 

قررآن تنها طرف صحبت با مسلمانان يا اعرب نيست ؛ بلكه براي نشر فضايل با جميع ملل دنيا سخن مي گويد.

كوسين دو پراسوال

 

در قرآن، آياتي و جود دارد كه بيش از چهار يا پنج كلمه نيست با اين حال ، روح را تكان مي دهد.

روسو

 

 

:: نویسنده : saba | لینک مطلب |

عيدتان مبارك

 

نغمه ريزيد غياب مه نو آخر شد
باده خرم عيد است که در ساغر شد

روز عيد است, سوي ميکده آييد به شکر
که ببخشند هر آنکس که در اين دفتر شد

ساقي از ميمنت عيد دهد باده صاف
جرعه گيريد چو معشوق به خم رهبر شد

مطربا نغمه عيدانه زن و دست فراز
که ز هر پرده نغزت هله اي ديگر شد

صد کنم شکر بر اين عيد که از عرش رسيد
صد کشم رشک که ايام صيام آخر شد

فرصتي بود که اين تيرۀ ِ دل صاف شود
نعمتي بود که بر تشنه لبان کوثر شد

آتشي بود که در سردي سوزان وجود
دم گرمي شد و در مجمر دل اخگر شد

واي بر ما که از اين جام نگيريم لبي
حيف زان آتش اگر سوخت و خاکستر شد

حاليا عيد شد و رونق مي افزون گشت
مستي افزون کند اين باده چو پر شکر شد

:: نویسنده : saba | لینک مطلب |

تركيه

تركيه قريب هفت هزار سال تاريخ مدون دارد. در اين سرزمين كه مساحتش بيش ار 503/296 مايل مربع نيست بقاياي پيش از شش تمدن ديده مي شو د كه از آن جمله است :تمدن هيئت ها (حئبون) تمدن يو ناني ها ، نمدن رومي ها تمدن بيزانسها ، تمدن سلجوقي ها و تمدن عثماني ها . ار عجايب آن است كه با اينكه ايران هخامنشي بيش از دو قرن بر آسياي صغير (تركيه) فرمانروائي  كرده چيز قابلي از دو ران فرمانروائي آن زمان باقي نمانده است.

شهرهاي تركيه اغلب بسيار قديمي و مركز و قايع شگفت انگيز و آثار جالب تاريخي بوده و هست.مثلاً معبد ديانا كه از عجائب هفتگانه دنياي قديم بوده در نزديكي شهر ازمير قرار دارد .معبد آپولن هم در اين شهر و آرامگاه معروف هالي كارناسس در «بودروم» بوده است.قدمت تركيه از اسامي شهرهايش پيداست چنانكه بعضي شهرها هنوز همان نام قديمي خود را دارند و يا اينكه نامشان خيلي كم تغيير كرده .

در حاليكه قسمت وسط آن تقريباً بيابان و كوير است ، شمال آن پر از جنگل و درخت است.و در حاليكه ساحل مديترانه آن در طول سال معتدل است در مناطق كوهستاني شمالي اغلب اوقات سال باران مي بارد.در فلات مركزي آناتوليا (آنكارا، قونيه، قيصري)زمستان سرد مي شود ولي هوا خشك است و اگر چه بارانش كم است ، برف در اين مناطف زياد مي بارد و در استانبول هوا متغير است با در نظر گرفتن اين اختلاف شديد موجود در آب و هواي مناطق مختلق تركيه بايد گفت بهترين فصل مسافرت به استانبول بهار ، اوائل تابستان و اوائل پائيز است .

 

غذاهاي تركيه

تركيه ار نظر غذا بعد از فرانسه وچين و هند قرار دارد . غذاهاي تركي هم لذيذ و هم سلامتند .باقلوا و باميه تركيه هم كه مشهور است .

 

كمپينگ

علاوه بر هتلهاي فراوان كه سرتاسر تركيه را پوشانده است در شهرهاي استانبول ، بورسا ، آنكارا، ازمير ، آنتاليا، آلانبا كمپينگ وجود داردو موسوم  به kervansaray macamp  .

بهترين نقاط توريستي در تركيه كجاست؟

 

كوساداشي kusadasi  پلاز بزرگ و زيبائي دار د كه بسيار تماشائي است و همين شهر هتلها و رستورانهاي رنگارنگ دارد.

بالووا (yalova) حمامهاي آب گرم و هتلهاي زيباي رنگا رنگ دارد . براي رفتن به اين محل بايد در استانبول در كاباتاش سوار كشتي شد و از جاهاي ديدني ديگر استانبول جزيره موسوم به «بيوك آدا»است كه ار پل كاراكوي بطرف بيوك آدا ميباشد

پلا‍زهاي خوبي هم در نزديكي استانبول وجود دارد .

بغاز داردانل هم بسيار زيباست .

شهرهاي مهم تركيه

آنكارا

 بعضي ها عقيده دارند آنكارا را «حئيون » كه در 2000 سال قبل ار ميلاد امپراطوري عظيمي در آناتوليا ايجاد كردند، به وجود آوردند.آنكارا تا قبل از جنگ جهاني اول چندان اهميتي نداشت . اهميت آن فقط از بعد از اينكه مصطفي كمال آتاترك آن را در اكتبر سال1923تبديل به پايتخت تركيه نمود آغاز شد .ديدني هاي اين شهر عبارتند از :

  1. معبد اوگستس
  2. ستون زوليانوس
  3. حمامهاي رومي
  4. موزه هيتث ها
  5. آرامگاه كمال آتاترك
  6. اتنو گرافيا موزه سي
  7. خانه آتاترك

پارك جوانان ويا در آنكارا هم مانند استانبول مساحد زيادي وحود دار د كه از آن جمله است علاءالدين جامع ، حاجي بايرام جامع و غيره.

با اينكه آنكارا شهر بزركي است ولي بسيار نامنظم و روي تپه ساخته شده . سقف قرمز خانه هاي آنكارا منظره خاصي به اين شهر داده است كه از بالا موقعي كه مسافر با هواپيما از روي آن عبور ميكند ، اثر خاصي بر روي او ميگذارد.

 

استانبول

اين شهر كه در قرن هفتم قبل از ميلاد ايجاد شده و در آغاز پايتخت امپراطري بيزانس و بعد امپراطوري عثماني گرديد،يكي از مهيج ترين و جالب ترين شهرهاي دنياست.

اين شهر به قدري آثار تاريخي دارد كه بتوان گفت خود شهر موزه عظيمي  است و هر نقطه اش مملو از آثار تاريخي .

استانبول بين دو دنيا – دنياي شرقي و دنياي غربي واقع شده و اين دو دنيا را پلي از هم جدا مي كند .

از مهمترين ديدني هاي استانبول مي توان اينها را نام برد:

  1. برج گالاتا
  2. ديوارهاي بيزانس
  3. ايا صوفيا

 

  1. چمپرليتاش
  2. چيني لي كوشك
  3. كاپالي شارسي
  4. فوارد سلطان احمد سوم
  5. بي لربي سراي
  6. يره باتان سراي
  7. كاخ دولماباهچه
  8. موزه باستانشناسي
  9. موزه شرق باستان
  10. موزه نقاشي و پيكر تراش
  11. موزه هنرهاي تزك و اسلام
  12. موزه موزائيك
  13. دنيز موزه سي
  14. بلديه موزه سي
  15. روملي حصار
  16. ميدان تقسيم و بي يو غلو
  17. ايوب
  18. مسجد سلطان احمد

رستورانهاي استانبول

استانبول به علت توريست ها زيادي كه دارد ،داراي رستورانهاي رنگارنگ فراوان است . اكثر اين رستورانها در منطقه ميدان سلطان احمد جامع سي ، ميدان تقسيم ، سر كئجي، آكسراي ، استقلال جاده سي متمركزند.

 

ازمير

اين شهر زيبا در خليجي بطرزي دلپذير قرار گرفته و محاط با كوه است . ازمير يكي از زيباترين و غني ترين شهرهاي تركيه بشمار  ميرود و بخاطر انجير ، انگور و زيتون شهرت دارد.

ديدني هاي شهر ازمير

  1. اگوار
  2. ديوارهاي «ليسي ما خوش»
  3. موزه باستان شناسي
  4. دو كاروانسرا
  5. حمام آرتميس
  6. برج ساعت
  7. تاتر مانوليا
  8. پارك گياه شناسي
  9. كازينوي گل
  10. موزه بهداشت
  11. موزه كشاورزي
  12. سالن كنسرت
  13. موزه آتاترك
  14. موزه نقاشي و پيكر تراشي
  15. پلازهاي «جسته» و خرابه هاي شهر افس كه از بقاياي تمدن يونان است در نزديكي شهر ازمير قرار دارد .

بورسا

بورسا پايتخت قديمي تركيه بخاطر چشمه ها يآب گرم ، هواي عالي و مناظر زيبايش شهرت دارد و چنانكه امپراطوران رومي براي گردش و تفريح اغلب به اين شهر مسافرت مي كردند و امپراطور زوستيانو س ي كاخ مجلل با چنئين حمام گرم در اين شهر ايجاد كرد.

آثار تاريخي بورسا عبارتند از :

  1. مسجد مراد اول
  2. مسجد بزرگ و يا اولو جامع سي
  3. مسجد يلدرم بايزيد
  4. يشيل جامع سي
  5. مسجد مردايه

بورسا براي چشمه هاي آب گرمش شهرت دارد .

د ربين چشمه هاي آب گرم بورسا از همه معروفتر چشمه Eske Kaptica,yeni kaptica,kara Mustafa pasahsj.

آب اين چشمه ها از كوهي بنام «اولوداغ»كه در پشت بورسا قرار دارد، تأمين مي شود . اولوداغ به مساحت 20مايل از بورسا دور است روي كوه هتل مدرن و زيبا و چند محل استراحت براي اسكي بازان وجود دارد.

ترازبون شهر شمالي و از بنادر مهم تركيه و در كنار در ياي سياه قرار گرفت است اين شهر در قرن هشتم قبل از ميلاد به وجود آمد ولي امروز اهميت سابق خود را از دست داده است در ترابزون آثار جالبي از دوران بيزانس و عصر فرمانروايي عثماني ها وجود دارد . از جمله دردني هاي اين شهر قلعه اي است كه روبروي پارك آتاترك قرار گرفته . ديگر چند مسجد و يك دير مسيحي است در اين شهر نيتوان به ارض روم مسافرت كرد ولي جاده آن باريك و پرپيچ. خم واز زوس كوه ميگذرد .

آنتاليا

منطقۀ ريوهراي تركيه از آنتاليا تا آلانيا امتداد دارد.

از آنتاليا تا آلانيا شما نه تنها از هواي عالي مديترانه اي برخوردار ميشويد بلكه از تماشاي آثار جالب رومي ، سلجوقي ، بيزانس و عثماني درا ين منطقه هم بهره مند ميگرديد.

پشت آنتاليا كوه سرسبز و خرم توروس قرار گرفت است .

آدانا

آدانا يك شهر بزرگ ديگر تركي است كه چند مسجد و يك بازار سر پوشيده و يك موزه باستانشناسي دارد .

قونيه(konya)

نام اين شهد در سابق Iconium بود كه معنيش «شهر ي با يك تصوير» است.

قونيه از شهرهاي قديمي تركيه است كه در زمان سلجوقي ها اهميت بسزا داشت  و در اين عصر علاءالدين كيقباد به اوج عظمت رسيد ه است

ديدني هاي آن:

  1. مسجد علاءالدين
  2. موزه همرهاي اسلامي
  3. آرامگاه مولانا جلال الدين بلخي

  1. مسجد موسوم به ince minaret
  2. موزه باشتانشناسي

قيصري

قيصري يكي از مهمترين شهرهاي تاريخي آلتو لياست و اين شهر علاوه بر آثار تاريخي دوران سلجوقي ، آثاري از ودران رو مي دارد ، از ديدني هاي قيصري :

  1. موزه قيصري
  2. سلطان هان
  3. همنات ها
  4. اولو جامع
  5. گورمه

يالووا

شهري است در كنار در ياي مرمره و براي چشمه هاي آب گرمش شهرت دار د. از هتلهاي اين شهر «ترمال هتل»است كه بطور بسيار جالبي در يك دره پر درخت قرار گرفته . در اين هتل علاوه بر استراحت زياد مي توان براي معالجه بيماريها ي گوناگون از حمام آبهاي معدني آن استفاده كرد.


 

 

:: نویسنده : saba | لینک مطلب |

This Template Designe By Sisangan - All Righte Reserved By barg-e-sabz.Blogfa.Com